|
|
|
صورتی رو دوس دارم |
|
سلام ! الان من كافي نت تشريف دارم ! و بنابراين نميتونم زياد با تمركز چيزي بنويسم ! اگه چرت گفتم بدونيد ديگه ..! همين الان شهريه مو واريز كردمو كارت ورود به جلسه امتحانمو گرفتم و الانم در خدمت شما ميباشم !!!! ميخوام برم گوشيمومو بفروشم ! گوشيم الان نوكياست و من اصلنشم دوسش ندارم ! حالا الان دوتا گوشي دستمه (اون يكي سامسونگه !) اينو كه بفروشم با اون يكي يه ذره سر ميكنم تا يه چن وخ ديگه برم سوني اريكسون نازگولوي خودمو بخرررررررررم - چرا نميتونم شكلك بذارم ؟؟؟؟/!!!! ميخوام برم شلوار لي هم بخرم تازشم ! چن روز قبل رفتم يه كفش خانومونه خيلي خوشمل برا خودم خريدم ! اينقده ناااااازه تاشم ديروز رفتم كتاب خريدم يه عالمه ! ۱.دزيره ( اين كتابو قبلا خونده بودم اما نداشتمش واسه خودم كه !) ۲.عشق صدر اعظم ۳. كنيز ملكه مصر - اينو ديشب شروع كردم به خوندن ! . حالا از اين حرفا بگذريم بريم يه كم غصه ي عارفي رو بخوريم ! عارفي چن وخ قبل يه كار بدي كردن با دوستاشون اينا رفتن بيرون بعدش يه چيزايي زدن !!!!! حالا احتمالا كسر درجه و اين صحبتا ! كه ماهم بسي اميدواريم اينجوري نشه ! حالا ديروز زنگ زده ميگه ميخوام برم تهران !!!!!!!!!! يعني اينو بايد بگيري خفه كني !!!! منم بهش گفتم :" نه نرو !!! من به خاطر سلامتيت ميگم ! الان تهران وضعش خرابه هاااااا... خيلي شولوغ كاريه ...!!!" ميگه:" نه... من ميرم جاي خلوتش !!!!" حقش نيست بهش بگم :" بچه ننه آدم نميشي تو !!!!!!!"؟ . خوووووو ديگه اين همه وراجي كردم برم ديگه بيرون كه بايد به كارام برسم بابايييييي
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 10:41 توسط آیدا
|
می دونم خیلی بدجنسم که پست قبلی رو گذاشتم ! ولی پاکش نمیکنم ! نمیدونم چرا امروز یهویی زد به سرم برم سراغ تقویم صورتیم ! بعد خیلی یهویی رفتم تو "بهمن " دیدم توی بهمن ۵ روز تعطیلیه !!!!!!! درجا رفتم به بابا گفتم :"نیگا کن ، پنج روز تعطیلی ! منم گفتم:" بعد اونموقع تو باید بری دعوا ! بگی "دی" ما نرفتیم نوبتمونه "بهمن" بریم !"
این سری دیگه دعا کنید دیگه ... هی بدجنسی میکنید دعا نمیکنید بعد ما نمیریم بعد خشم من دامن شما رو میگیره دیگه .. . حالا هی من دیروز و امروز دارم میرم دانشگاه .هی مامانم میگه :"مگه تو نگفتی بریم شمال من کلاسام تموم شده !!!! منم اصلا به روی خودم نمیارم ! . امروزم تازشم اون پسره که سیریش بود ، وقتی داشتم با دوستم میحرفیدم گفت:"خانوم... این مال شماست !" من گرفتمش بعد نیگا کردم دیدم پسره مث جت دررفت ! که خدایی نکرده جیغ بنفشه بلند نشه !!!! بعدشم یکی از دخترا از ته کلاس داد زد :" آیدا بیا ببینم چی داده بهت !!!" منم اصلا نرفتم ! چه معنی داره ؟ خلاصه که تو نامه اش هم کلی چرت و پرت نوشته بود ! کلی هم بنده خندیدم ! . الانم من میرم ! شما هم بشینید دعا کنید دیگه ! چن بار باید بگم ؟ خدافظی !
+
نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 20:40 توسط آیدا
|
راس میگن خدا مث آدما نیست ! خدا مث آدما دست نداره پا نداره .غذا نمیخوره ! تو کتابای دینی نوشته :" خدا به عبادت بنده هاش احتیاجی نداره ! این بنده هاشن که به خدا احتیاج دارن !" راس میگن ! خدا به من احتیاج نداشت ... اما من بهش احتیاج داشتم... اما برام خدایی نکرد ... خدا همینطوری که دست نداره پا نداره ، دل هم نداره ... دلش نمیسوزه... برای چی منو خوشبخت کردی خداااااااا؟ هرکی تو این دنیا مشکلی داره ،من از هیشکی توقع نداشتم مشکل منو برام حل کنه...اما تو که مشکلی نداری ...تو که تو همه چیز این دنیا مختاری....تو دیگه چرا اذیتم میکنی؟ خوشت میاد؟ قشنگه ،نه؟؟ خیلی حال میده اشک یکیو درآری؟ پس تا دلت میخواد اینکارو بکن... توام بدی... این شعره خیلی قشنگه ولی دیگه برای من مفهومی نداره.... " باورم همیشه این بود که خودش هوامو داره...دستامو نگیره حتی ،منو تنها نمیذاره..."
-میدونم بعدا شاید از گذاشتن این پست پشیمون بشم اما الان این حرف دلمه... -سفر بی سفر، برای اطلاعتون
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 10:30 توسط آیدا
|
یک عدد آیدای سرگردان به شما سلام میکند ! جیگملی های من ! قضیه ی رفتن من اینه که : یه روز توی خونه بودم و غصه میخوردم ازینکه دورم از عارفی ! همون روز آبجی خوشگل ما اومد با آب و تاب برام تعریف کرد که با این آقای جدیدشون !!! رستوران رفت و جوجو خوردو ماشین سواری کردو عکس یادگاری گرفتو...! و ماهم که دلمان خون بود ! مامانم انگاری میدونس میخوام چی بگم ،گفت:" کجا بریم پس؟" گفتم :" ببین جمعه و شنبه و یکشنبه تعطیله ،دو روزم از اینورو اونورش میزنیم میریم شمال دیگه ،خوبه" خلاصه که با موافقت همه به جز خوشگله روبه رو شدیم !هی میگه :"من کنکور دارم ،میخوام پزشکی بخونم !" بابا مونده بود که بریم یا نریم ،فقط به خاطر خوشگله !!!! منم ناراحت بودم که باز من دلم خوش شد که بریم شمال اونوخ نمیشه !(پست قبلی به خاطر همین بود) بابام که تصمیم گرفت بریم ،یعنی مامانم اجبارش کرد دارم دیوونه میشم !!! هربار منو عخشیم خواستیم همو ببینیم یه مشکلی پیش اومد و نشد ! دلم میخواد اینبار دیگه بدون ترس ! در کمال آرامش ببینمش . نه اینکه هول هولکی ! نه اینکه کوتاه ! زیییییییییییییییییییییییاد ! . سه شنبه ای آقای "آمی" براش سه روز بود نزنگولیده بود . این دختر هم غصه دار بود ! زنگ زده بود به مادر آقاشون حال آقاشو بپرسه .مادره بهش میگه:" اینو ولش کن ! این دودیه ! بی کاره " آمی هم بهش برخورده بود و کلی گریه کرده بود !هی میگفت:"آخه یه مادر چجوری میتونه پشت سر بچش اینجوری بگه " اما من داشتم به این فکر میکردم که حتما یه کاسه ای زیر نیم کاسه اس !!! مامانشم که گفته دودیه ! پس میشه نتیجه گرفت:" این پسره یه تحصیلکرده ی دودیه ! که کارگری میکرده اما به خاطر اعتیادش بیرونش کردن الانم بیکاره و معلوم نیس کجا رفته !" اینا رو به آمی نگفتم . نمیشه بگم ! کلا اینجوری نیستم که بخوام نظر اینجوری بدم ! . دیروز سوار سرویس دانشگاه شدم که بیام خونه یهویی شنیدم :" یه روز تو زندگیم بودی.. همینجا روبه روم بودی ..اما آرزوم نبودی...!!!!" یاد میس مری افتادم ، به دختره که این آهنگو گذاشته بودم گفتم برام بلوتوثش کن الان هروخ گوش میدم یاد میس مری میافتم ! میس مری یه پستی گذاشته بود " یه ذره +۱۸" من هروخ میرم پست جدیدشو بخونم ، این پست قدیمی رم میخونم !!! مث خودمو عارفیه ! . مونا جوووونم بهت نمیگم چرا اینکارو کردی ، نمیگم بی وفایی ، نمیگم باید یا نباید ، فقط میخوام بگم هرچن وخ یه بار یادی ازم بکن ... بیا بهم سر بزن ... عکسمو که داری ، همیشه یادت باشه صاحب این عکسا یه روزی دوستت داشت دوستت دارم عزیزم ...اما خدافظی اصلن ... منتظرتم ... یه دوستی دارم بهش میگم "ماهی " . این وبلاگتو خونده بود از توی لینکای من . میگفت خیلی بامزس این مونا ! به خاطر بچتون "مجتبی " !!!! . تقدیر من ،عشق تو شد، که همیشه فکر محالم بود...عاااااااارف خودمی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 21:20 توسط آیدا
|
سلام نميدونم چي بگم ! گنگ ام ! منگ ام ! باورت ميشه نميدونم خوشحال باشم يا ناراحت !!!! مي ترسم ! عارف ميگه :" از چي ميترسي خره ! فكر كن !!!! داري ميااااااي !!!" وااااي دارم ميرم ! شايدم نرم !!!! معلوم نيس ! به خاطر همين نميدونم خوشحال باشم يا ناراحت !!!! نميدونم چي ميشه ! . . . كولوچه برام دعا كن ! دعا كن بتونم برم پيشش! بهت قول ميدم اگه رفتم پيشش ،يه عكس دو نفره بگيريم باهم ، عكسه رو ايميل ميكنم برات !!قوووووووووول باشه؟ ------------------------- مونا نگرانم برات ! تو كه هرشب ميومدي نت! كجايي الان ؟ --------------------- نگراني:::::: خسته شدم از اين وضع مسخره ! از اينكه بايد صبر كنم ! نميدونم خدا كجاست !!!!! نميدونم چجوري بايد باهاش حرف بزنم ! ميشه شما به جاي من با خدا حرف بزنيد !؟
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 10:12 توسط آیدا
|
|
آیدا دوباره اومد !
همگی بگید :
خووووووش اومد !!!! D:
××××××××
پروفایلمو کامل کردم !
برید بخونید !